خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

با چشمانی قرمز و پف‌کرده

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ

امروز به خودم جرات دادم و رفتم داخل کتابفروشی -مسخره است اما خجالت می‌کشیدم- خداحافظ گاری کوپر را پیدا کردم. مثل همیشه عطرِ کتاب را سر کشیدم. بوی کارگاه استاد نقاشی‌ام را می‌داد. این اواخر بی‌حس‌تر از همیشه بوده‌ام. راستش خودم هم از این همه بی‌احساس بودن کلافه شده‌ام. این اواخر حواس‌پرت‌‌تر از سابق بوده‌م. یادم می‌رود. همه‌ی مسایل از ذهنم فرار می‌کنند. بی‌دقت‌تر از سابق شده‌ام. در این بحرانِ گرانی و بی‌پولی تاریخِ بلیط رشت به تهران را اشتباه خریدم.  مثلن روی خودم موزیک‌درمانی می‌کنم. بغض داشتم و آهنگ شاد گوش می‌دادم. دیگر طاقت نداشتم. دلم برای نوای غمگین تنگ شده بود. کتاب را بغل کردم. صدای موسیقی به من لذت می‌داد و عطرِ کتاب اجازه داد که بی‌وقفه اشک بریزم. شاید نیم ساعت، شاید هم بیشتر. عطرِ کتاب را نفس می‌کشیدم و همه‌ی بوم‌های استاد نقاشی می‌آمد جلوی چشم‌هایم. آن ثانیه‌های روشنی که داخل کارگاهش طرح می‌زدم. آقای رحیمی، دوست پدرم، تنها کسی است که مرا باور داشت و به پدر می‌گفت «استعدادش رو داره، حیفه. یطوری برنامه بچین که بیاد کلاس». یک ریال هم از ما پول نمی‌گرفت. اما من در همه‌ی این سال‌ها چکار کردم؟؟! هیچ‌کار!! دلم می‌خواهد کسی مثل آقای رحیمی را داشته باشم که همچون دوران 6سالگی‌ام منتظر باشد تا کارهای کولاژ هفته‌ی بعدم را ببیند.


پ.ن: تایپ شده در ساعت 1:45 بامداد. بَیان خارج از دسترس بود.

۹۷/۰۴/۰۶
• عالیس •

نظرات  (۴)

خداحافظ گاری کوپر اولین اثری بود که از رومن گاری خوندم 
اگه حس خوبی بهت میده باید بگم اسم یکی از عزیزترین کاکتوسام اسم شخصیت اصلی کتابه 
و عکس روی جلد نسخه خارجیش روی پروفایلمه:) 


+ با خوندن عنوان قیافه درهم میکشد: من به فدا اشکاش خب

+اگه اومدی تهران خبرمون کن 
پا به رکابیم برا دیدار:)
پاسخ:
ای جان :)

+ دور از جونت.

+ دفعه بعد صخی. این بار اصلن حال خوبی نداشتم. نمی‌خواستم اینطوری ببینی منو.
و اینکه من اگر جات بودم شاید یه سر به کارگاه اقای رحیمی میزدم:) 
پاسخ:
:')
۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۶ زهرا حسین زاده
خداحافظ گاری کوپر رو امیدوارم بتونم تا آخرش بخونم و انقدر وسطش رهاش نکنم :(
اخیرا کتاب چشم هایش رو خوندم و اینکه استعداد نقاشی داشتی و پیگیری نکردی چقدر منو یاد شخصیت اصلی کتاب انداخت البته تفاوتتون از زمین تا آسمونه :))

پاسخ:
هربار که رهاش می‌کنی دوباره برو سمتش. فقط کافیه شروع کنی به خوندن.
نخوندمش. یادم باشه بعدن ببینم که داستانش چیه.
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۶:۵۲ آسـوکـآ آآ
ای بابا...
پاسخ:
ای بابا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی