کتابی که 3 سال پیش به من قرض دادی عطر اتاقت را می‌داد. با اینکه هیچ‌وقت آنجا نبودم اما می‌توانم تصور کنم که دیوارهایت چقدر غم‌زده‌اند. کتابت بوی سیگار می‌داد. بوی نم. بوی خستگی داشت. بوی یک دنیا درد و اندوه. بوی دنیایی تاریک. بوی تو را می‌داد. بوی تنهاییِ پُر هیاهویت را. اما حالا همه‌ی آن عطرها پریده‌اند ولی من عطرش را خوب نفس کشیده بودم و خوب یادم هست. حالا کتابت در کتابخانه‌ی کوچک من منتظر روزی‌ست که دوباره پیش خودت برگردد. کسی چه می‌داند، شاید یک روز خودم برایت بیاورمش.


پ.ن: عنوان برگرفته شده است از نام همان کتاب.