معتقد بودم باید در مقابل راننده‌های تاکسی ایستادگی کرد و بقیه‌ی پول را هر طوری که شده گرفت، حتی اگر 200تا تک‌تومنی باشد! هرچه باشد حق ماست! نباید در مقابل حقمان کوتاه بیاییم. پدر می‌گفت «این کار ارزش اعصاب‌خوردی را ندارد.» من با خودم می‌گفتم اصلن همین بیخیالی‌هاست که کارِ ما را به اینجا کشانده و کیفیت زندگی‌مان پایین است! ما یاد نگرفته‌ایم که حقمان را طلب کنیم! و پیش خودم خیال می‌کردم که کار درستی انجام می‌دهم. بعد از گذشت 8 ماه با خودم گفتم فدای سرم که بقیه‌ی پولم را پس نمی‌دهند! توی این وضعیت همین مانده که سرِ پولِ‌خورد دعوا کنم و همین آرامشِ نداشته‌ام را هم از بین ببرم! این کار ارزش اعصاب‌خوردی را ندارد!