این روزها هوای رشت خنک شده. خنک شده ولی خنکی‌اش را دوست ندارم چون معمولا ابری است. به‌نظرم تابستان باید آفتابی باشد. حالا هرچقدر هم که گرم باشد و عرق کنیم، و حق نداشته باشیم که در خیابان، تاپ و شلوارک و پیرهن و دامن تن کنیم، باز ترجیح می‌دهم که آفتابی باشد. پنجره را که باز کنی نسیم خنک را حس می‌کنی. ولی کاش می‌شد پنجره را باز کرد! تا پنجره را باز می‌کنی صدای ساخت و ساز از هر گوشه و کنار به‌گوش می‌رسد. دلم می‌خواهد سرم را از پنجره ببرم بیرون و عربده بکشم «دسته‌ی خر!» -که البته منظورم مالِ خودِ خر است، شاید هم اسب. نمی‌دانم. هرکدام که بزرگ‌تر است- بلکه اعتراضم نسبت به بشر و حماقتش در خراب‌کردن خانه‌های‌ویلایی و ساختن آپارتمان را نشان داده باشم. نمی‌دانم چه‌کسی برای اولین‌بار به این محله خیانت کرد و خانه‌ی‌ویلایی نازنینش را کوبید و آپارتمان ساخت که حالا همه پشت‌سرش دارند می‌کوبند و از نو می‌سازند، اما هرجا که هستی دسته‌ی‌خر تقدیم تو باد.