خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

لعنت!

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

واحد روبه‌رو مهمان داشت و من تمام حرف‌هایشان را می‌شنیدم. حتی اگر مهمان نداشته‌باشند هم باز تمام حرف‌هایشان را می‌شنوم. حتی وقتی ساعت 8 صبح با تلفن صحبت می‌کنند، آن‌ها را هم می‌شنوم. صدای هم‌بستر شدنِ آن مستاجر که روزی 2دفعه به تخت می‌رفتند؛ بار اول، بعداز ظهرها وقتی که مرد از سر کار برمی‌گشت و بار دوم شب‌ها. صدای فنر تخت و غرغرهای زنش؛ «بسه دیگه!»، آن‌ها را هم می‌شنیدم. لعنت بر آپارتمان‌نشینی، بر تمدن، بر این بشر که هنوز خانه‌هایی با دیوارهایی از جنس پوست پیاز می‌سازد.

۹۷/۰۶/۰۲
• عالیس •

نظرات  (۶)

آدما وقتی دارن کمی یواشکی با کسی حرف میزنن، خیلی ناراحت میشن ببینن کسی وایساده و داره به حرفاشون گوش میده... ولی وقتی تو خونه یا حریم خودشونن، فک میکنن حالا دیگه یه جایی هستن که ایزوله شده و میتونن هر کاری کنن !

دوستی داشتم که یک سال همون مورد دوم رو تحمل میکرد.. میگفت وقتی میبینمشون فقط اون صداها میاد تو ذهنم..!

اگر با آپارتمان نمیشه کنار اومد.. کاشکی میشد به بعضی گفت هییس.. کمی آرومتر..
پاسخ:
مورد دوم؟ اگه منظورت صدای زن و شوهره، اون مورد سوم بود.
اون همسایه‌هامون چند ساله که رفتن ولی هربار که جایی می‌بینمشون، حرفاشون یادم میاد!
۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۰۷ پرتقالِ دیوآنه
جدیدا همه ساختمونا همینطور شده ما هم صدا همسایه ها رو میشنویم
واقعا میگه بسه دیگه؟ 😂
پاسخ:
پوستِ پیاز، پوستِ پیاز!
چند ساله که رفتن، ولی آره! جدی می‌گفت بسه! از اینکه به ارگاسم می‌رسید ناراضی بود!
تو این بیست و هفت سال زندگیم واقعا تا به حال دلم نخواسته آپارتمان نشینی رو حتی تجربه کنم...
پاسخ:
خوش به حالت که تجربه نکردی.
ی شب خونه دوستم بودم، بعد قرار بود ما صبح زود بریم کوه
بعد خونه روبرویی پنجره اتاق خوابشون روبرو پنجره اتاق دوستم بود
بعد اینا با هم همبستر شدن و حالا مگه ول میکردن؟ :))
تا 5 صبح نذاشتن ما بخوابیم!
صبح که میخواستیم راه بیوفتیم بریم، دوستم زنگ خونشون رو زد، آقاهه خوابالو گفت بله؟ دوستم گفت ما دوش هم گرفتیم، پاشو دست و صورتت رو بشور برو نون بخر :)))

پاسخ:
شت، آقا شت! حرکت دوستت خیلی خوب بود! :))))
مرده احتمالا توی دلش خیلی به خودش افتخار کرده! :)))
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۱۱ پرتقالِ دیوآنه
حالا شاید چون نمیرسید ممی‌گف بسه ها 😂
پاسخ:
در جریان مکالماتشون بودم. از اینکه می‌رسید ناراضی بود.
اینجوری که باشه همخونه هستید یه جورای باهم!
پاسخ:
البته چند سالیه که رفتن از اینجا. ولی توی اون مدتی که اینجا بودن، آره همخونه بودیم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی