خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

صبح جمعه

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۴ ق.ظ

ساعت 7:30 صبح بیدار شدم و حس کردم که به اندازه‌ی کافی خوابیده‌ام. و البته نخواستم که ریسک کنم و با خوابیدن مجدد، فقط سردرد میگرنی‌ام را بیدار کنم. خیال می‌کردم که سرفه‌هایم تمام شده، اما کم‌کم شروع شد و شدت گرفت. معده‌ام به خاطر قرص‌ها، به خصوص قرص‌های گچی، درد گرفته و دهانم کمی تلخ است. دست راستم از تخت آویزان بود و با خودم فکر می‌کردم که من در برابر سرماخوردگی شکست خوردم و درمان خانگی فایده نداشت و بالاخره رفتم دکتر و این قرص‌ها را برنمی‌تابم. سنم که بالاتر برود و درد و مرض بگیرم باید چه‌کار کنم؟ همان راه همیشگی! آن زمان، زمانِ پیدا کردن راهی برای کشتن خودم؛ خلاص شدن از زندگی نکبت‌بار و پایانی بر دردهای بی‌پایان است. تقریبا دو ساعتی را از این پهلو به آن پهلو شدم. سپس بلند شدم و چای گذاشتم.

۹۷/۰۷/۲۰
• عالیس •

نظرات  (۲)

۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۰:۳۹ سجاد عبدی
یک سرما و انقدر بی تابی؟
پاسخ:
بله.
من قبلا به این فکر می‌کردم به یه سن خاصی که رسیدم و به قول شما درد و مرض گرفتم، برم سوئیس یا جای دیگه و به شیوه ی اوتانازی با دنیا خدافظی کنم :/
پاسخ:
اون هم خیلی خوبه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی