اسفند 1396، ماه خوبی بود. هیچهایک کردم. گیاهخواری را آغاز کردم. تصمیم گرفتم که با موهایم نجنگم و سشوار کشیدن را کنار گذاشتم. روغن طبیعی خریدم و با موهایم آشتی کردم. روز اولی که با حالت طبیعی موهایم برای وکس صورت از خانه بیرون رفتم را یادم هست. موهایم موج داشت و به خاطر روغن نارگیل، براق بود. هوا آفتابی ولی سرد بود.زیپ کاپشنم باز بود و احتمالا کلاه گذاشته بودم. موزیک گوش می‌دادم و صدای دیگران را نمی‌شنیدم ولی از لب‌ها و نگاهشان متوجه متلک‌ها می‌شدم. نگاه‌های مردم سنگین بود، خیلی سنگین. تارهای مویم همانطور که دوست داشتم به دسته‌های نازک، جدا از هم بودند؛ انگار که تازه حمام آمده‌ باشم. تحمل مردم و نگاه‌ها و این حجم از عقب‌ماندگی فرهنگی برایم هر لحظه سخت‌تر می‌شد. قدم‌زنان برگشتم. موقعیت خانه‌ی ما به گونه‌ایست که از هر طرفش به نقطه‌ای از شهر راه دارد. از محله‌ی قدیمی‌مان برگشتم. عجیب بود. انگار که هیچ‌وقت آنجا زندگی نکرده بودیم! هیچ یادم نمی‌آمد که زندگی کردن در آن ساختمان چگونه است! حتی تعلق خاطر هم نداشتم. قدم زدم. دلم می‌خواست کاپشنم را دربیاورم؛ خیلی گرمم شده بود اما این کار فقط باعث می‌شد که بیشتر نگاهم کنند. درون سرم آشوب بود. با خودم می‌گفتم «این بود حرف مردم اهمیت نداره‌ای که می‌گفتی؟!» و از طرفی واقعا تحمل سنگینی آن همه نگاه، نگاه‌های مردانه، برایم غیرممکن بود. راهم را گرفتم و رفتم. سریعتر قدم برمی‌داشتم تا سریعتر برسم. پایم را که در خانه گذاشتم کلاه و کاپشن را درآوردم و پرت کردم روی تخت. مثل همیشه برهنه شدم و خودم را هم انداختم روی تخت.

حالا چند ماهی است که برای تقویت موهایم حنا هم می‌گذارم و با اینکه رنگ‌های فانتزی مو همچنان قلقلکم می‌دهند ولی سلامت موهایم را در اولویت قرار داده‌ام. حتی در جشن عروسی دوستم با حالت طبیعی موهایم شرکت کردم و راضی هم بودم. هنوز در زمینه‌ی فر طبیعی مو در حال آزمون و خطا هستم و اگر قسمت جستجوی بیان مثل بچه‌ی آدم کار می‌کرد، شما را ارجاع می‌دم به آن پستم که درباره‌ی ویدیوی یوتوب -همان که درباره‌ی روش‌های شخصی فر کردن مو به صورت طبیعی بود- نوشته بودم.

در طی این 8 ماه چند نفری به من گفتند که آرایشگاه سراغ دارند برای اینکه موهایم را صاف کنم. نقطه‌ای اشتراک کار این آدم‌ها این بود که هیچ‌کدام حتی سوال نپرسیدند که آیا من علاقه‌ای به صاف کردن موهایم دارم یا نه؟! و اصلا چرا باید از یک آدم که موهای مجعد یا فر دارد بپرسیم «موی صاف دوست داری؟؟!» همانقدر عجیب و گستاخانه است که بخواهیم بدون هیچ دلیلی از یک سفید پوست بپرسیم «پوست سیاه دوست داری؟؟» متاسفانه ملاک‌ها و استانداردها و تعریف ما جهان‌سومی‌های تباه از زیبایی حتی به درد خودمان هم نمی‌خورد. بار آخر موج موهایم را «روی اعصاب» خطا کردند و من فقط دلم می‌خواست که دستم را بگذارم جلوی چشمان موهایم تا مبادا این پیام را بخوانند و ناراحت شوند. چطور دلشان می‌آید که به این موج‌ها بگویند روی اعصاب، هان؟! چطور؟؟!