چند باری از آنجا جوراب خریدم. آن موقع هنوز علاقه‌ خاصی داشتم که طرح پرچم بعضی کشورها، که طرحشان را بیشتر از خود کشورشان دوست دارم، روی لباس و وسایلم باشد. نزدیک ولنتاین بود و فروشنده پیشنهاد داد تا از آن شرت‌های ست مخصوص زوج‌ها بخرم که طرح پرچم دارد. گفتم «خیلی ممنون، اما به کارم نمیاد!» سال بعد هم به همین شکل! دیروز که از قضا رفته بودم تا شرت مردانه بخرم، تقریبا هیچ طرحی نداشت که چشمم را بگیرد یا به قول غزاله «هیجان‌انگیز» باشد. به الهه گفتم «این همه شرت فانتزی داشتن قبلا. چرا الان هیچ‌جا ندارن پس؟!» جوابش قانع‌کننده بود؛ "!Cause u want it" تقریبا هر بار که خواستم چیزی بخرم تقریبا با قحطی مواجه شدم. حتی یک بار رفتیم و دیدیم که فروشگاه مورد نظر کلا جمع کرده بود و ساختمان را گذاشته بود برای فروش!! خیلی وقت است که عادت به چسناله‌ی «شانس ندارم دیگه!» را گذاشته‌ام کنار. به نظرم این اتفاق‌ها فقط یک هم‌زمانی ساده است. همه‌چیز یک تصادف و احتمال ساده است. شاید هم ایراد از پردازش ذهن ماست که نمی‌تواند به عنوان مثال آخرین بار و آخرین جایی که شرت فانتزی مردانه دیده‌ام را به درستی به یادم بیاورد!؟