نامادری‌ام تخصص خاصی در دلزده کردن آدم‌ها نسبت به غذاها را دارد. سالی حداقل 4 بار، به طور متوسط فصلی یک‌بار، کاری می‌کند که شما حتی از خورشت مورد علاقه‌تان هم متنفر شوید و فقط با استشمام بوی آن دچار حالت تهوع شوید. اگر می‌خواهید شما هم دارای این توانایی شوید، پس با من همراه باشید!
پدرم 8 سال پیش، شاید هم بیشتر، برای بار دوم ازدواج کرد. از همان بار اولی که همسر جدیدش را دیدم فقط دلم می‌خواست که از آن خانم فاصله بگیرم، بس که دهانش بو می‌داد. و بعد از گذشت این همه سال هنوز هم بو می‌دهد. من به سبک لباس پوشیدنش و اخلاق‌ها و عادت‌های عجیبش مثل حجاب داشتن در خانه یا خسیس بودن -من می‌نویسم خسیس بودن، شما بخوانید گدا بازی- و شکاک بودنش کاری ندارم، اما شلخته بودنش کُشنده است. و می‌دانید چه چیزی بیشتر از آن کُشنده است؟ نفهم بودنش. اشتباه نکنید. قصد من توهین نیست. ایشان واقعا نمی‌فهمند. ایشان واقعا علاقه دارند که روش اشتباه خودشان را ادامه دهند و تا زمانی که یکی از خویشاوندانش موضوعی را به او تذکر ندهد، به هیچ عنوان حرف من و پدر و برادرم را نمی‌پذیرند. انگار ما دشمن خونی‌اش هستیم! این خانوم بسیار تحت تاثیر حرف‌ها و کارهای خانواده و فامیل و آشنا و کل دنیا قرار می‌گیرد. هر کسی به جز من و پدر و برادرم. این خانم خیال می‌کند که اگر از وای‌فای خانه استفاده کند، 2 روز دیگر یقه‌اش را می‌گیریم و او را مورد بازخواست قرار می‌دهیم. علاقه‌ی زیادی دارد که آب و مایع ظرفشویی را هدر بدهد و در حین ظرف شستن، آب را باز بگذارد و پس از اینکه مایع را روی اسفنج ریخت به سرعت اسفنج را زیر شیرآب بگیرد و ظرف‌ها را با آب خالی بشوید. این خانم تمایل عجیبی دارد که غذاها را به روش خودش بپزد. البته که خلاقیت خوب است و همه‌ی ما باید در زندگی خود خلاق باشیم. اما لطفا اشتباه نکنید. روش‌های این خانم فقط غذا را بدمزه‌تر می‌کند. بله، بدمزه‌تر! یعنی بدمزه‌تر از آنچه که قبلا بوده. مثلا اصرار دارد که سویای ماکارونی را فقط با آب و رب، سرخ کند! یا مثلا آبغوره یا آب‌نارنج و به کل آب هر نوع میوه‌ی ترش مزه‌ای را به غذا اضافه کند و در عوض اصلا نمک نریزد. افراط و تفریط را می‌توان از بزرگترین ویژگی‌های وی دانست. همچنین بسیار علاقه دارد که خورشت را چندین ساعت روی گاز بجوشاند. خورشت‌های او هیچ‌وقت جا نمی‌افتند.

از سال گذشته که سفر رفتن را شروع کردم، علاقه‌ام به آشپزی بیشتر شده. اما هنوز فقط چند مورد غذا بلدم و همچنان در آشپزی کردن بسیار تنبلم و بسیار نمی‌دانم که باید از کجا شروع کنم. و اگر با خودمان روراست باشیم و از عدالت چیزی بدانیم و منطقی به قضیه نگاه کنیم، کسی وظیفه ندارد که برای ما غذا بپزد. هرکسی مشکلات و علایق خودش را دارد.
هر روز با خودم می‌گویم که امروز را چیزی می‌پزم. اما دیگر کافی است! همین امروز خرید می‌کنم و خودم را نجات می‌دهم.


پ.ن: البته موقع نوشتن این متن، بابت بوی غذایی که حالم را بد کرده بود بسیار دلگیر بودم. اینطور هم نیست که این خانم ویژگی‌های مثبت نداشته باشند. هر هیولایی را هم در نظر بگیرید به هر حال یک صفت نیک در او پیدا می‌کنید.