کشوی وسطی را باز کرده‌ام. خم شده‌ام و دستانم بالای زانوانم، درمانده به تیشرت‌های مشکی‌ام نگاه می‌کنم که دیگر نمی‌توانم با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. با رنگی مشکی پارچه‌یِ روتختی و بالشتم هم همینطور. و با رنگ قهوه‌ای سوخته‌ی میز و کتابخانه و کمد و کشوهایم. چند ماه است که نیاز دارم رنگ بپاشم به محیط زندگی‌ام ولی هر بار به یک نحوی دست و پایم را بستند. یا گفتند قرار است خانه را بفروشیم. یا بدون نظر من رفتند و کاغذدیواری بی‌روح خریدند و کل دیوارهای خانه را سفید با راه‌راه‌های یاسی‌رنگ‌ِ بی‌رمق کردند. الان هم که موهای صورتم درآمده و پریودم هر ماه دردناک‌تر از قبل شده و از تمام جهان هستی متنفرم. همه‌ی این احساسات درون ذهن من می‌گذرد و نمی‌شود که با کسی در میان گذاشت. البته شدن را که می‌شود ولی فایده‌ای ندارد چون کسی درک نمی‌کند و درکت نمی‌کند. نهار قرمه‌سبزی بی‌مزه داریم و من برای نمی‌دانم چندمین روز متوالی دیر بیدار شدم و برای بار دوم عرض می‌کنم که از تمام جهان هستی متنفرم و حتی حوصله ندارم که بلند شوم و بروم دستشویی. Zayn آلبوم جدید داده و هنوز دانلود نکرده‌ام. پلی‌لیست گوشی‌ام به شدت تکراری و خسته‌کننده. هیچ چیز هیجان‌انگیزی در زندگی‌ام وجود ندارد. پریروز که از شدت سردرد در حال مردن بودم با خودم گفتم کاش بمیرم و از این زندگی نکبت‌بار خلاص شوم. این به‌هم‌ریختگی هورمون‌ها در دوران پریود خودش جز کشنده‌ترین افسردگی‌هاست. احتمالا باز یک نفری پیدا شود که کامنت بگذارد «چقدر وقیح و دریده هستی که همینطور میگی پریود شدی!» والا آدم وقتی دندان‌درد دارد می‌گوید که دندانش درد می‌کند. اگر انگشتش را بریده و چسب زده می‌گوید که انگشتم را بریده‌ام. این پریود این وسط نمی‌دانم دقیقا هتک حرمت به چه کسی یا چه چیزی است که ملت اینطوری برانگیخته می‌شوند. این پست قرار بود فقط درباره‌ی تیشرت‌های مشکی‌رنگِ در گذشته نازین من باشند که چندین موضوع دیگر با آن مخلوط شدند و این قضیه‌ی پریود به نظرم باید در یک پست جداگانه نوشته شود تا حساب کار دست دیگران بیاید و بدانند که این وسط چه کسی رییس است. همین الان مادرم که با برادرم کار داشت زنگ زد و بعد از اینکه پرسید «خوبی؟» من جواب دادم «ممنون، خوبم» گفت «خب خدا رو شکر» و خیالش راحت شد که دخترش در زندگی هیچ مشکلی ندارد.