خانواده داشتن

امروز موقع خوردن نهار به این فکر می‌کردم که شاید پدرم هیچ‌وقت پدربزرگ نشود و برای دیدن نوه‌اش باید تا زمان ازدواج برادرم که 8 سال از من کوچکتر است صبر کند. به این فکر می‌کردم که آیا تصمیم من به ازدواج نکردن خودخواهی‌ست در حق پدرم؟


پ.ن: دومین مطلب امروز. پست قبلی؛ دقیقن همونا

  • • عالمه •
  • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ , ۲۱:۰۸

دقیقن همونا

اون شادابی و شفافیتِ پوستم بعد از معاشقه، بهم ریختگی موهام، اون لبخندای بی‌دلیل. همونا رو می‌خوام.

  • • عالمه •
  • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ , ۱۶:۰۵

شاید کمی بی‌توجه

این اصلن خوب نیست که وقتی دوستام واسم آهنگ میفرستن وقت نمی‌کنم دانلود کنم و گوش بدم. و بدتر از اون، وقتی دانلودشون می‌کنم یادم میره کی این آهنگ رو فرستاده بود. اصلن خوب نیست، اصلن.


پ.ن: آهنگ و عکسایی که 2 سال پیش فرستاد رو که هیچ، حتی عکسایی که لایک کرد، عکسای اکانتی که حذف کردم، رو هم یادمه!!

  • • عالمه •
  • پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۹۶ , ۱۳:۴۰

اشتباهات من (جلد هزارم)

میگن تجربه اول خیلی مهمه. باورم نمیشه خودمو دفعه اول دست کی سپردم!! حتی بعدیا رو هم باورم نمیشه!


پ.ن: آدم که ماشین میلیاردیش رو نمیده دست کسی که امروز گواهینامه گرفته و تازه چندین بار هم پشت هم رد شده!!!

پ.ن2: دومین مطلب امروز. پست قبلی؛ ایکاش می‌دانستم

  • • عالمه •
  • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۳:۱۳

ایکاش می‌دانستم

صورتم پر از جوش‌های قرمز ریز و درشت. صورتم کدرتر از همیشه. چشمانم بی فروغ. زیر چشم‌هایم گودتر و سیاه‌تر از همیشه. کاش می‌دانستم چه می‌شود که گاهی اینقدر زشت می‌شوم. این روزها خودم را بدون آرایش آنقدر که باید دوست ندارم. با این‌حال اصرار دارم که آرایش نکنم. عجیب است.

  • • عالمه •
  • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۹۶ , ۰۸:۲۴
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.
پیوندهای روزانه