۳۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

دنیا اگر عدالت داشت...

اصلا منصفانه نیست که یک نفر به صورت خیلی اتفاقی فرزند یک مرد پولدار شود و به صورت خیلی کشکی بشود «بچه مایه دار» و تعطیلاتش را با تفریخات خرپولی بگذراند، ولی یک نفر دیگر به صورت خیلی اتفاقی فرزند یک مرد بیچاره بشود و آخر هفته را با خرحمالی و تمیز کردن خانه بگذارند! نه! اصلا عادلانه نیست!!!

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۸ اسفند ۹۴ , ۲۳:۵۴

من سزاوار بیشتر از این ها بودم...

بعد از این همه کار کردن، 4 روز باشگاه نرفتن و یک هفته تحمل آشفتگی و به هم ریختگی خانه و مهمتر از همه، بعد از یک هفته حبس شدن در اتاق به دلیل نبودن در دست و پای کارگران، واقعا حقم این نبود که امروز بعد از اینکه دوش گرفتم موهایم به این حالت دربیاید!!!

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۸ اسفند ۹۴ , ۲۳:۳۳

گیس بریده مینویسد!

«دختری که موهاشو کوتاه میکنه چیزی برای از دست دادن نداره!»، «کوتاه کردن مو؟؟ خودکشی زنونه!!»، «زنی که موهاشو کوتاه میکنه یعنی میخواد تصمیمات جدی، مهم و بزرگی توی زندگیش بگیره!»، و ... مطمئنم که حداقل یک بار مشابه این جمله ها را در زندگی تان شنیده اید! کوتاه کردن مو ابدا چیز خاصی نیست! موی کوتاه هم یک نوع مدل مو است! حالا چون اکثر مردها موهایشان کوتاه است دلیل نمیشود که به زنی که موهایش کوتاه است بگوییم بگوییم «مدل موهات مردونه ست»!  یا مثلا چون اکثر زن ها موهایشان بلند است دلیل نمیشود به مردهای مو بلند بگوییم که «مدل موهات زنونه ست»!! لطفا از این چهارچوبی که معلوم نیست چه کسی برای اولین بار در جامعه ساخته است خارج شوید!! مثل هم بودن اصلا جذاب نیست، باور کنید!! زنی که موهایش را کوتاه میکند هیچ مرگش نیست، باور کنید! فقط شجاعتش را دارد که دیوارها را بشکند و از این نمیترسد که مورد پذیرش جامعه قرار نگیرد!! چون همانطور که هزاران بار شنیده ایم «دختر باید موهاش بلند باشه»!!! زنی که موهایش را کوتاه میکند به «باید»ها «نه» میگوید!! زنی که موهایش را کوتاه میکند میخواهد راحت باشد، راحت دوش بگیرد و نمیخواهد چیزی روی صورتش برقصد، همین!!!


پ.ن: ...Neon Jungle / Take Me To Church (Hozier Cover) is playing

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۸ اسفند ۹۴ , ۲۳:۰۱

بیرنگ بی رنگ

چقدر امروز بی قرار و تنهایم! چقدر دلتنگم و حتی نمیدانم دلتنگ چه کسی! چرا امروز اینقدر غم انگیز بود!! من حتی منتظرم اما نمیدانم منتظر چه کسی!!!!

  • • عالمه •
  • پنجشنبه ۲۷ اسفند ۹۴ , ۲۰:۵۱

فشفشه ای

امروز جشن پایان سال باشگاهمان بود. حسابی خوش گذشت، البته به غیر از آن قسمت هایی که بعضی از دوستان مدام از آهنگ ها ایراد میگرفتند! هرچقدر دیروز، چهارشنبه سوری، پلیس ها نگذاشتند که راحت باشیم به جایش امروز کلی جیغ کشیدم و رقصیدم و خوشحال بودم! البته دیروز هم خوش گذشت اما آنقدر باب میلم نبود؛ پتانسیلش را داشت که خیلی بهتر از اینها باشد. ایکاش در این بیابان گربه ای هم دیسکو و کلاب داشتیم و هر زمان که دلم میخواست میتوانستم برقصم! فکر نمیکنم لازم به ذکر باشد که ایکاش میتوانستم هر زمان که دلم میخواست به کنسرت بروم و هدبنگ بزنم و بالا و پایین بپرم!!

  • • عالمه •
  • چهارشنبه ۲۶ اسفند ۹۴ , ۲۰:۱۶

سرم را بالا میگیرم؛ تف!

اعتراف میکنم که تمام زندگی ام را سعی کرده ام توجه کسی را جلب کنم، البته اگر بشود اسمش را جلب توجه گذاشت چون خیلی زیرپوستی بود!!، و هیچوقت اعتماد به نفس و شجاعت کافی را نداشتم که یک کلام بگویم «ازت خوشم میاد» و اعتراف میکنم تا همین چند وقت پیش چیزی درباره ی ارتباط برقرار کردن نمیدانستم! و وقتی به همه ی این ها فکر میکنم دلم میخواهد یک تف سربالا تحویل خودم بدهم!!

  • • عالمه •
  • يكشنبه ۲۳ اسفند ۹۴ , ۱۷:۴۳

تنهایی عجیب

شاید سوال این باشد که «چون تنها هستم دوستش دارم یا چون دوستش دارم و با من نیست، تنهایم؟؟». شاید جواب این سوال آغاز یک راه عاقلانه باشد!

  • • عالمه •
  • يكشنبه ۲۳ اسفند ۹۴ , ۱۱:۲۱

نامه ی سرگشاده به یک موجود اضافی

تو یک دروغگوی کثیف و بدبو هستی که تمام این شش هفت سال را درحال تظاهر کردن بودی و خودت را به نفهمی زدی. البته در کودن بودنت که شکی نیست. تو یک شلخته ی کثیفی که جایت در همان جنگلی است که در آن بزرگ شده ای نه اینجا. تو یک خِرفت بی استعدادی که هیچ کاری را نمیتوانی بدون نقص انجام بدهی. اگر از من بپرسند تو چه رنگی هستی، میگویم قهوه ای!! تو یک شکاک عوضی هستی که هیچ وقت نتوانسته به کسی اعتماد کند. شاید روزی به جایی برسم و کاری کنم که دیگر نفس نکشی و زمین را از وجود نکبت بار کثافتی مثل تو نجات دهم!!!

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۱ اسفند ۹۴ , ۱۳:۱۳

متضاد نازک نارنجی

عصبانی بود. فقط میتوانستم که کمکش کنم اما نخواست. بیش از اندازه فشار رویش بود. رفتم کمکش کنم حتی اگر باز بگوید نه، اما میدانستم این بار قبول میکند. یک احمق این وسط زیادی بود، خودش را کشید کنار. پایم آن زیر ماند. به روی خودم نیاوردم که چه شده. اشکالی ندارد، فقط اندازه ی شیشه ی عینک گرد حاله ای از کبودی دارد و متورم شده. کمی درد دارد، اشکالی ندارد.


پ.ن: باید دو شب پیش مینوشتم.

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۱ اسفند ۹۴ , ۱۲:۱۰

یاد ایام ما فیسبوک خواهد بود!

گاهی باید عکس ها و مطالب قدیمی فیسبوک را چک کرد! روزهایی که گذشتند، آن آدمی که در گذشته بودیم، سلیقه ی آن موقع(!!)، کامنت بازی هایی که با دوستانمان داشتیم(!) و در نهایت لبخند بزرگی که بر لب آدم مینشیند و گاهی هم کلی شوکه میشویم و خجالت میکشیم چون درست از آن دسته آدم هایی بودیم که الان آن ها را قبول نداریم! یادش بخیر! زمان به سرعت میگذرد و همه چیز خیلی زود تغییر میکند...


پ.ن: یکی از عکس های قدیمی مربوط به انیمیشن Despicable Me که خودم ادیت کرده بودم را روی پروفایل تلگرم گذاشتم، همانی که قبلا روی پروفایل فیسبوکم بود! البته تُن رنگ این یکی فرق دارد.

  • • عالمه •
  • پنجشنبه ۲۰ اسفند ۹۴ , ۲۱:۳۹
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.
پیوندهای روزانه