۳۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

لذت خودکاری

بعضی خودکارها آن‌قدر حس خوبی دارند و دوست‌داشتنی هستند که دلم می‌خواهد دوباره دانش‌آموز شوم! دوباره دانشجو شوم و جزوه بنویسم!


پ.ن: دومین پست امروز. پست قبلی؛ اگر روزی خواستید بچه‌دار شوید...

  • • عالمه •
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ , ۲۱:۰۳

اگر روزی خواستید بچه‌دار شوید...

موهای بلند خرمایی. دختری نوجوان. اهل تهران. مادرش امریکا زندگی می‌کند. ساعت 12 شب زنگ زد به پدرش تا بیاید دنبالش که هم غذا بخرد هم برای خودش و ما مسواک. یک ساعت بعد با دست پر برگشت. با لهجه‌ی غلیظ تهرونی؛ "رفتیم فروشگاه. فروشنده به بابام گفت حاجی خوب به دخترت میر‌سیا! بابامم برگشت بهش گفت حاجی هفت جد و آبادته! حاجیا همه دزدن! بعد خودتم میگی که دختـَــــر! دختر تنها کسی‌ـه که در رو واست باز می‌کنه." چشم‌هایش شادی و رضایت را داد می‌زدند. خوشحال بودم که چنین حسی را در دنیا، حتی به‌جای من، تجربه می‌کند. لبخند زدم و گفتم "ای‌جان! مرسی بابا!"


پ.ن: دلم می‌خواهد تا ابد چیزی تایپ نکنم و پست قبلی برای همیشه اولین پست و آخرین ستاره‌ی خاموش وبلاگم بماند! اما چه‌کنم که ناگفته‌ها زیادند و حرف‌ها بسیار.
پست قبلی؛ حالا هروقت که بخواهم تو را می‌بینم

  • • عالمه •
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ , ۲۰:۴۲

حالا هروقت که بخواهم تو را می‌بینم

حالا علاوه بر آن 16 ثانیه، من 4 دقیقه و 36 ثانیه از تو دارم. مثل همیشه کلاه‌آفتابی‌ بر سر داری. شلوارکی که تا پایین زانوهایت آمده و عضلات ساق‌‌هایت که وقتی پدال می‌زنی نمی‌توان از آن‌ها چشم برداشت. همه‌ی جزییاتی که می‌بینم، از انگشت‌های دستت گرفته که درامز میزنی تا جوراب و کتانی‌ِ تا مچ پاهایت، دکور اتاقت و طوری که کلاه‌هایت را روی دیوار آویزان کرده‌ای، همه و همه باعث می‌شوند بی‌حرکت فقط تماشایت کنم و درحالی‌که مثل همیشه پشت انگشت‌هایم را به لب‌هایم تکیه داده‌ام لبخند بزنم، قلبم تند بزند و هی برایت بمیرم.


پ.ن: سومین پست امروز. پست قبلی؛ دیوانه کیست؟

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵ , ۲۳:۲۸

دیوانه کیست؟

میگویند آنقدر شیشه کشید تا به این حال و روز افتاد. کمتر کسی در رشت است که او را نشناسد. مردِ خیلی جوان، شاید 27 ساله‌ایست، که تمامِ روز کارش این شده که کلّ رشت را پیاده قدم بزند. از میدان ورودی شهر گرفته تا میدان اصلی شهر. تمام روز را با خودش صحبت می‌کند. - اولین باری را یادم می‌آید که از باشگاه برمیگشتم و یک روز سرد و آفتابی بود. می‌خواستم از عابربانک پول بردارم. از کنارم رد شد و همان‌طور که با خودش حرف می‌زد با دیدن من گفت: "آره آره، اینم ورزشکار محله‌مونه". - هر از گاهی کسی پیدا می‌شود که او را ببرد سلمانی و ریشش را از ته بزند. معمولا موهای فرفری‌اش پف کرده و کمی بلند است. برای پرنده‌ها گندم میخرد و به آن‌ها غذا می‌دهد. هر وقت که خسته شد هرجا که بخواهد می‌نشیند. با لباسِ راحتی خانه در خیابان قدم می‌زند. واقعا او دیوانه است یا ما دیوانه‌ایم؟!


پ.ن: دومین پست امروز. پست قبلی؛ واقعا کجاست!

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵ , ۱۲:۲۵

واقعا کجاست!

- ببخشید آقا من همینجا پیاده میشم. کیف پولم رو جا گذاشتم.
+ (1000 تومن از پول‌هایش برمیدارد) بیا برو اون طرف خیابون یه تاکسی بگیر برگرد.
- دسِتون درد نکنه. میرم خونه پول برمیدارم.
+ بگیرش، پیاده نرو.
- نه آقا خیلی ممنون.

روزِ قبل خراب شدن پمپ و قطعی آب. صبح، جا گذاشتن کلید و رفتن تا محل کار پدر. حالا هم جا گذاشتن کیف پول. این حواس لعنتی کجاست؟


پ.ن: تا آدم‌های خوب هستند، امید هم هست.

پ.ن2: چهارشنبه. 27 بهمن.

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵ , ۱۲:۰۱

سیب‌زمینی مقدس است!

- چرا کشتیش؟
+ "سیب‌زمینی‌ها رو می‌سوزوند آقای قاضی."

  • • عالمه •
  • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ , ۰۹:۴۳

معمولی‌تر از همیشه

باعث خوشحالیه که پیگیر نوشته های معمولی اینجانب هستین و وقتی از یه مدل، خواننده، آهنگ یا هرچیزی نام میبرم سِلِکتِش می‌کنید و سرچ می‌کنید تا ببینید دارم چی می‌گم.
بعد از سرچِ تصاویرِ توضیح پلنر، بیشترین موردی که کپی شده از اینجا، عکس "درباره" وبلاگمه. حتی عکسای شخصیم هم save شده. اما ظاهرن عکس فعلی [کلیک]، که از نظر خودم و خیلی‌ها شبیه منه و به شدت باهاش همزادپنداری می‌کنم، خیلی زود مورد استقبال خواننده‌های گرامی قرار گرفته و به سرعت داره دیده مشه.
هیچی دیگه. مرسی :)


پ.ن: چهارمین پست امروز. پست قبلی؛ نرسونید آدم رو به اینجا

  • • عالمه •
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ , ۲۲:۵۳

نرسونید آدم رو به اینجا

گاهی دلم میخواد جلو بابام مثل یه مُرده وایسم که فقط دهنش حرکت میکنه، توی چشمش نگاه کنم و بگم زنت حق داشت ولت کرد.


پ.ن: سومین پست امروز. پست قبلی؛ مد برای ملت ما نیست

  • • عالمه •
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ , ۲۲:۰۲

مد برای ملت ما نیست

خوب شد رنگ خاکی و سبز لجنی، طرح چریکی، چهارخونه قرمز مشکی، اسپایک و طرح‌های اسکلتی مد شد تا الترنیتیو، پانک و گاتیک واسه ملت یکم عادی شه و همه برن تند و تند لباسا و همه چیزش رو بخرن!!! (پنجره‌ی عکس پروفایل هم‌باشگاهی‌اش را میبندد)


پ.ن: نویسنده به هیچ عنوان از این وضعیت رضایت ندارد.

پ.ن2: ...Careless Whisper / Seether (cover) is playing

پ.ن3: دومین ست امروز. پست قبلی؛ ولنتاین

  • • عالمه •
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ , ۱۳:۲۴

ولنتاین

به نظرم ایده‌ی خریدن شکلات و بعدها خرس و در یک کلام خریدن هدیه اصلا ایده‌ی جالبی نیست. زن باید در روز ولنتاین خودِ هدیه باشد! لباسِ زیر از جنس گیپور یا ساتن قرمز رنگ تنش کند. پاپیونی به همان رنگ روی کمر که شروعی باشد برای فتح بدنش.

  • • عالمه •
  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ , ۰۰:۰۸
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

++ کوچ کرده از بلاگفا.