خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

۱۶ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
• عالیس •
۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
• عالیس •
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۶:۳۸

نمی دانم همیشه در دنیا و در طول تاریخ، دل شکسن اینقدر راحت بوده یا نه؟! بازی کردن با احساس دیگران اینقدر راحت بوده یا نه؟! نمی دانم چرا احساس می کنم هر روزِ دنیا روز بدتری نسبت به قبل است! عوضی ها عوضی تر می شوند! نمی دانم، شاید خوب ها هم خوب تر شوند اما هوا هر روز آلوده تر می شود، هر روز از عمر زمین بیشتر می گذرد، ذخیره ی خورشید هر روز کم تر می شود و با این اوصاف همه چیز به نفع منفی ها پیش می رود.
روابط آدم ها هم همینطور. هر روز بیشتر از قبل به لجن کشیده می شوند. آن ها موقع قدم زدن دست هم را می گیرند، همدیگر را در آغوش می گیرند و می بوسند، صبح ها کنار هم بیدار می شوند ولی همدیگر را "دوست" خطاب می کنند نه چیزی بیشتر!!! قسمت لجن ترش که بوی تعفنش بینی را کَر می کند اینجاست که آدم ها به یکی قانع نیستند و همزمان با اینکه دوست دختر یا دوست پسر دارند از آن نوع دوست ها هم دارند و اگر دلیل کارشان را بپرسی می گویند "ما آدما باید به هم دیگه عشق بورزیم!!".
حضور این نوع عوضی ها باعث ایجاد خلاقیت بیشتر می شود چرا که برای پیدا کردن صفت مناسب برای آنها باید چندین نوع کلمه را با هم ترکیب کنیم که تازه آن هم شایسته ی میزان لاشی بودنشان نیست و اینجاست که می گویند زبان و کلمات از بیانش قاصر هستند!!!!

• عالیس •
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۲ ۰ نظر

کسی خانه نبود و مشغول شستن ظرف ها بودم. کارم که تمام شد برگشتم تا پیشبندم را باز کنم. همچنان در سیاهچاله ی افکارم بودم که ناگهان طوری جیغ کشیدم که انگار مرده ی متحرک دیده باشم! فقط یک مگس کوچک روی اوپن آشپزخانه بود!!! خیالپرداز فقط یکی از ویژگی های من یا یک عنوان برای وبلاگم نیست! خیالپرداز خودِ من هستم که نمی دانم چه زمان و چگونه از این دنیا جدا می شوم!

• عالیس •
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۲:۲۲ ۰ نظر

مهمانی رفتن خانم ها و آقایان خیلی با هم فرق دارد! خانم ها در مرحله ی اول خیلی خوشحال می شوند که به مهمانی دعوت شده اند. سپس دچار یک نگرانی بزرگ می شوند که "حالا چی بپوشم؟!". اگر مثل من باشند که قطعا لباسی برای پوشیدن ندارند چون با هر بار رد شدن شهابسنگ از آسمان من هم به مهمانی دعوت می شوم!! بعد باید در خیابان ها، بوتیک ها و پاساژها به دنبال لباس دلخواه بگردند. احتمال پیدا کردن لباس دلخواه با بزرگ بودن شهر رابطه ی مستقیم دارد؛ یعنی هرچه شهر بزرگ تر باشد احتمال اینکه لباس دلخواهشان را پیدا کنند بیشتر است. خانم ها باید تاریخ شمسی را هم در نظر بگیرند و حساب کنند که چند روز به چرخه ی بانوان مانده و همینطور حساب کنند که چند روز از تاریخ اپیلاسیون گذشته و آیا تا روز موعود دوباره باید راهی سالن شوند؟ آیا باید ساپورت یا جوراب شلواری بپوشند؟ تا روز موعود موهای بدن تا چه میزان رشد می کنند؟ لباس آستین دار بپوشند یا بدون آستین؟ کفش و کیف مناسب دارند؟ لاک متناسب با رنگ لباسشان را چطور؟ نیاز است که به آرایشگاه بروند؟ چه مدلی آرایش کنند؟ موهایشان چه مدلی باشد؟ خط چشم بکشند یا سایه ی محو بزنند؟ رژ قرمز بزنند یا نزنند؟ از کدام زیور آلات استفاده کنند؟ و تا لحظه ی آخر هزاران ایده در سرشان می چرخد و در نهایت ممکن است برعکس همه ی کارهایی را انجام دهند که تصمیم گرفته بودند!!!

اما آقایان! آن ها هم از دعوت شدن به جشن خوشحال می شوند. یک یا دو دوست لباس شیک دارند و هر روزی از ماه که دعوت شوند همان لباس ها را میپوشند. بسته به اینکه آخرین باری که آرایشگاه رفته اند چه روزی باشد شاید هم نیاز باشد موهای سر و صورتشان را کوتاه کنند. همین!!

• عالیس •
۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۵:۵۹ ۰ نظر

زمانی که خوب نیستم به جان وسایل خانه می افتم! فرقی ندارد که امروز چندشنبه باشد، ساعت چند باشد، شکم درد داشته باشم یا همین دو دقیقه ی پیش زیر پتو افکار تاری از خودکشی در ذهنم می چرخیدند. بلند می شوم. لباس هایم را عوض می کنم. همه جای خانه را تمیز می کنم. از کسی هم کمک نمی گیرم. راستش من استاد فریب دادن خودم هستم! طوری تظاهر می کنم که انگار تنها مشکلم نامرتب بودن خانه است!! کارم که تمام شد دوش می گیرم. و در نهایت، موهای دختر بی تفاوتی را خشک می کنم که رد پای هیچ احساسی روی صورتش نیست...

• عالیس •
۲۰ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۹ ۰ نظر

تو فقط یک بار فرصت زندگی کردن داری! بیخیال حرف های مردم! بگذار درباره ی تو هرچه میخواهند بگویند! راستش آن ها پشت سر خودشان هم بد میگویند؛ وقتی رو به روی آینه ایستاده اند، وقتی میخواهند خرید کنند، وقتی موهایشان حالت نمیگیرد یا وقتی عکس هایی را میبینند که دیگران از آن ها گرفته اند! پس برای خودت زندگی کن!! خوب باش اما اهمیت نده که دوستت دارند یا نه! ما به دنیا نیامده ایم که همه را راضی نگه داریم! آدم خوبی باش و هر سبکی را که خواستی برای زندگی کردن انتخاب کن و اهمیت نده که مردم چه فکری میکنند! مو کوتاه، مو بلند، چاق، لاغر، سفید، برنزه، اسپرت، هنری، و هرطوری که خواستی باش و گور پدر مردم و حرفشان!!!

• عالیس •
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۵۳ ۰ نظر

یک نفر باشد در زندگی ام باشد که دوستم داشته باشد و دوستش داشته باشم و پیشنهاد بدهد با هم سلفی بگیریم!! یک نفر باشد که دوستم داشته باشد و دوستش داشته باشم و مثل برادر همکلاسی ام هی یواشکی به اکانت من در اینستگرم سر بزند و عکس هایم را لایک کند!! یک نفر باشد که دوستم داشته باشد و دوستش داشته باشم و قربان صدقه ی پوستم برود که تازه اپیلاسیون کرده ام!!

• عالیس •
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۳۸ ۰ نظر

مردها ریش و سبیل میگذارند و زن ها آرایش میکنند.

• عالیس •
۱۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۰۷ ۰ نظر

ایکاش مردهای غریبه بدانند که تنها با خطاب کردن زن های غریبه به عنوان «آبجی» و «خواهر» و «مادرِ» خود نمیتوانند باعث شوند در کنارشان احساس امنیت کنیم!

• عالیس •
۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۰ ۰ نظر