۳۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

شیرین های خیالی

می خندم. قهقهه میزنم! آنقدر می خندم که دل درد می گیرم! آنقدر می خندم که اشک از چشمانم سرازیر می شود! چشمانم را باز می کنم. توی اتاقم هستم. خنده هایم کم کم تمام می شوند. نفسی عمیق می کشم. چه شورانگیز بود بودنت!


پ.ن: ...Celen Dion - I'm Alive is playing

  • • عالمه •
  • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ , ۲۱:۰۰

به ظاهر بی دلیل های جذاب

میدونید کِی فهمیدم که نه شنیدن، به خصوص برا مردا که راحت تر پیشنهاد میدن، سخته؟ قسمت 8 سریال Hannibal، وقتی که Will از Dr. Alana جواب نه شنید. توی جواب شب بخیر فقط آروم سر تکون میده. دوربین Zoom out میشه و تنهایی Will خودش رو بیشتر به رخ میکشه. Will دندون هاش رو روی هم فشار میده. اینو میشه از حالت فَکّش تشخیص داد. به دیواری که خراب کرده بود نگاه میکنه. پایان سکانس...
هنوز اونقدر که باید با این سریال ارتباط برقرار نکردم. Will هم چنان به دلم ننشسته ولی نمیدونم چرا اینقدر از دیدن بوسه شون ذوق زده شدم!

  • • عالمه •
  • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ , ۲۳:۲۷

ایده آل گرا بودن در ایران یعنی خودِ سرطان

بهترین نوازنده ی دنیا هم که باشی قطعا با یه ساز غراضه نمیتونی بهترینت باشی و کارِت افت میکنه. بهترین نقاش هم که باشی باید ابزار حرفه ای کارِت رو داشته باشی تا بتونی طرحت رو حرفه ای ارائه کنی. اون وقت یه عده با ویندوز XP، اولین نسخه ی نرم افزار فتوشاپ CS که سال 1990 منتشر شد، موس هایی که فقط به درد کلیک برای پخش فیلم و آهنگ و دیدن عکس میخورن، ویندوز 7 تقلبی و ناقص که حتی نمیشه رزولوشنش رو تنظیم کرد تا چشم رو اذیت نکنه و سایز واقعی تصاویر رو دید، صندلی هایی که از عمرشون گذشته و میزهایی که به هیچ عنوان متناسب با صندلی ها و کارِ مربوطه نیستن و همچنین با حضور خودکارهای کمرنگ، بی رنگ و یه کلمه در میون رنگ دار انتظار دارن که آدم معجزه کنه و موسسه شون بترکونه!!!
سیستم ها در حدی هستن که سرعت اینترنت رو میارن پایین و باعث قطع و وصلش میشن. و من باید کارای اپدیت سایت و اینستگرم و کانال تلگرم موسسه، سایت و اینستگرم مهد کودک، و اینستگرم و کانال تلگرم جراح ماما (که خواهر رئیس موسسه) هست رو انجام بدم با این وضعیت که میشه 3تا اینستگرم، 2تا کانال تلگرم و 2تا سایت که موضوعاتشون کاملا متفاوته! پزشک هم انتظار داره من واسش توی اینترنت ایران(!) بگردم و مطالب علمی کوتاه(!) پیدا کنم. آبمیوه بیارم؟! خو من حتی روحمم خبر نداره که سونوگرافی NT وجود داره تا بخوام راجع بهش سرچ کنم! همه ی این اپدیت ها نیاز به تصویر مناسب دارن که اول باید توی اینترنت سرچ کرد و بعدش یه ویرایش جزیی داشته باشن. اما با این وضعیت؟! تازه پوستر هم انتظار دارن که طراحی کنی!
واسه من که همیشه در عین کم پولی بهترین های هر چیزی رو داشتم این کار در حد له شدن با فشار بین دو دیوار متحرک دردناکه! لعنتی ها من از موس وایرلس گِیمری برای طراحی هام با فتوشاپ استفاده میکردم، میفهمید؟!!! دارن مدرسه میسازن و پول خرید سیستم نو ندارن! ولی در عین حال میخوان بهترین باشن!! حالا انگار میخوان چقدر به آدم حقوق بدن که ایـــــن همه انتظار دارن! با این وضعیتشون تازه ایده هم میخوان برای پیشرفت! GFY! یکی چون سابقه ی کار نداره دلیل نمیشه بیگاری بکشن ازش (که البته بردگی مدرن همه جا هست) یا منت بذارن سرش! شما به کارِ من احتیاج داری، منم به پول. پس آدم باش و احترام و حقوق 2 طرفه رو رعایت کن!!

  • • عالمه •
  • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ , ۱۵:۰۸

واقعی

این روزها که رگ حسادتم گل کرده، واکنشم به همه چیز و همه و حتی چیزهای بی ربط همین است:





مدت زمان: 6 ثانیه 



  • • عالمه •
  • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ , ۱۰:۵۱

جنبه هم چیز خوبی است. داشته باشیم!

دوستِ سیگاری ام خیلی خوب است. مهربان و خوشرو. با ادب و با فرهنگ، و تا دلتان بخواهد بامزه! دوست سیگاری ام می گوید سیگار کشیدن با اینکه کاری است اشتباه اما فرهنگ خودش را دارد. همیشه حق با کسی است که سیگار نمی کشد. درست است که در خیلی از کافه ها سیگار کشیدن آزاد است اما همیشه باید از غیر سیگاری ها برای سیگار کشیدن اجازه گرفت. شاید کسی به دود حساسیت داشته باشد، شاید کسی ورزشکار است، اصلا شاید کسی حامله باشد و ما خبر نداشته باشیم، یا حتی کسی بوی سیگار را دوست نداشته باشد. می گفت یکی از دوستانش فقط در خانه سیگار می کشد تا دودش به طور مستقیم به دیگران آسیب نرساند.
دنیا جای عجیبی است. چون یک سیگاری دیگر مثل خانم الف، همان چشم رنگی خود دوست، از اینکه من با دست دود سیگار را از جلوی صورتم پس میزدم به ستوه آمد و با گلایه گفت: "وای همه ی سیگارمون رو تو تموم کردی! تو که میبینی همه سیگارین پس چرا میای؟!" و شروع کرد به شمردن افراد سیگاری تا ثابت کند که حق با آن هاست. که بگوید ما 5 نفر سیگار میکشیم و شما 3 نفر نه! و اصلا عادی است که ما 5 نفر در 2 ساعت هرکدام حداقل 5 نخ سیگار بکشیم و اصلا مهم نیست که غیر سیگاری ها باید به صورت متوسط 25 نخ سیگار را تحمل کنند!!!

  • • عالمه •
  • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ , ۱۰:۳۲

آیا تمام می شود؟

چهار سال است این ها را می نویسم! مودم، گوشی، لپ تاپ، اینستگرم، تلگرم، و وبلاگ. زندگی ام شده همین! لا به لایش باشگاهی می روم و گاهی کتابی می خوانم و یا فیلم و سریال می بینم. چهار سال است که می خواهم تغییرش دهم! چهار سال است که از این وضعین ناراضی ام و مینالم! اما کو تغییر؟ کو راضی بودن؟ دو پروژه ای که باید انجام شوند. امتحان هایی که در پیش است. و من بیشتر از قبل احساس تنهایی می کنم! و احتمالا این موضوع مثل روز تابستانی روشن باشد چون مثل شاطر نانوایی پشت هم می نویسم!

  • • عالمه •
  • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ , ۰۹:۵۸

گردباد

وقتی عکس پروفایلت رو عوض میکنی، اونی که منتظری بهت مسیج بده و سورپرایز شه همونیه که دوسش داری. و زندگی و جوانی ما چه مسخره طور می گذرد! یک مشت اینترنتی دست از همه جا کوتاه!!

  • • عالمه •
  • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ , ۲۳:۵۹

داروین کجایی!

معلوم نیست کجای راه تکامل را اشتباه رفتیم که هرچه سربسته سر، مرموزتر، بی تفاوت تر و سردتر باشیم جذاب تر هستیم و بیشتر دوستمان دارند! وقتی کشفت کردند، وقتی فتحت کردند دیگر جالب نیستی! دنیا جای بهتری می شد اگر مثل آدم زندگی می کردیم!

  • • عالمه •
  • جمعه ۱۹ آذر ۹۵ , ۱۳:۲۹

با چشم باز

تصور کنید که اولین روز کاریتان، که فقط دو هفته فرصت دارید تا خودتان را ثابت کنید، مصادف باشد با اولین روز قاعدگی! تصور کردید؟ حالا دیگر تصور نکنید!!

  • • عالمه •
  • جمعه ۱۹ آذر ۹۵ , ۱۱:۵۵

یعنی چرا؟

یه مرضی هم وجود داره که از خودم میپرسم یعنی چرا از اون خوشش میاد و از من نه؟ یعنی اون چجوریه؟ شاید من به اندازه ی کافی فلان طور نیستم؟ و آخرش با جمله ی "فدای سرم! یکی پیدا میشه که منو اینطوری بخواد!!" موضوع رو می بندم!

  • • عالمه •
  • جمعه ۱۹ آذر ۹۵ , ۱۱:۵۳
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.
پیوندهای روزانه