سلام!
حالا که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم حس پیرزنی را دارم که موهای سرش سفید شده و برای دیگران از خاطرات تکراری‌اش تعریف می‌کند! واقعا نمی‌خواستم که «خیالپردازِ نادان» بعد از 5 سال به چنین وضعیتی دچار شود. یادم هست که چند سال پیش هم طی یک حال روحی بد و فشارهای روانی زیاد تصمیم گرفته بودم وبلاگم را حذف کنم اما آن موقع به خیر گذشت. این را برای خوانندگان خودم می‌نویسم؛ شما می‌دانید که با افسردگی و اضطراب درگیرم و گاهی به نقطه‌ی پوچی می‌رسم. یکی از همان روزها بود که تصمیم گرفتم تمام اکانت‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی دارم را حذف کنم. خیال می‌کردم با این کار حالم بهتر می‌شود. خیال می‌کردم اگر از دنیای اینترنت فاصله بگیرم بهتر می‌شود. اما 4 هفته گذشت و این اتفاق نیوفتاد. تنها چیزی که مشاهده کردم این بود که دوستانم پیام می‌دادند و حالم را می‌پرسیدند چون دیگر از طریق استوری‌های اینستا از من باخبر نمی‌شدند. درخواست حذف اکانت‌هایم را لغو کردم اما کانال دست‌سازه‌هایم و از آن مهم‌تر، وبلاگم برای همیشه حذف شدند. متاسفم که بی‌خبر رفتم و متاسفم که اینقدر دیر دارم خبر می‌دهم. از اینکه 5 سال همراهم بودید و  سال مرا خواندید ممنونم. اگر هنوز هم به خواندن دست‌نوشته‌هایم علاقه دارید می‌توانید عضو کانال تلگرامم شوید. توی اینستاگرام و توییتر هم هستم. آدرس‌ها را برایتان می‌گذارم.

قربان شما،
عالیس.

 

کانال تلگرام ---> کلیک

اینستاگرام ---> کلیک

توییتر ---> کلیک